ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

169

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

بازگشت من نيز برگشتم . اين كه گفته بودى وقتى حكمين ، حكمى را صادر كردند محكومان حق ندارند آن را نپذيرند ، بايد بگويم اين كار در مورد گوسفند و شتر است . اما در مورد كار اين امت همچنان سخن باقى است . اين كه مرا به شام خواندى بگويم ، هيچ جايى براى من همچون قبر فرزند ابراهيم كه پدر انبياست نمىباشد . نامهء على به ابو موسى وقتى كه على از نامهء ابو موسى به معاويه با خبر شد براى وى دل سوزاند و دوست داشت كه ابو موسى به وى بپيوندد ، بنابر اين نامه‌اى به اين مضمون براى ابو موسى فرستاد : تو مردى هستى كه هواى نفس او را گمراه كرد . غرور و خود خواهى تو را به اين جا كشاند . خودت را به خدا بسپار تا سختىهاى تو را مبدل به راحتى كند . هر كسى كه به خدا متمايل شد ، خدا او را كفايت مىكند . خدا مىبخشد ولى تغيير نمىدهد . محبوب‌ترين بندگان نزد خدا ، پرهيزكارانند . و السلام . وقتى نامهء على به ابو موسى رسيد تصميم گرفت نزد على برود ، از اين رو به ياران خود گفت : من مردى هستم كه حيا بر من پيروز شده است و مردى كه داراى حيا باشد توانايى انجام اين كار را ندارد . پاسخ ابو موسى به على به خدا سوگند اگر نمىترسيدم كه گفته شود تكبر ورزيده‌ام ، هرگز پاسخ نامهء تو را نمىدادم . زيرا هيچ بهانه‌اى نيست كه مرا سود دهد . اين كه به مكه رفتم ، براى اين بود كه من جوياى اهل شام شدم و از مردم عراق جدا گشتم . من به مردمى برخورد كردم كه گناه مرا كوچك شمردند هر چند خود گناهم را بزرگ مىدانم و جمعى مرا بزرگ داشتند هر چند خود را كوچك مىشمارم . بنابر اين در ميان آنان ماندم ، زيرا جز آنان من پشتيبان و يار ديگرى ندارم . سرگذشت خروج كنندگان بر على وقتى كه جريان حكميت آن طور به پايان رسيد ، بعضى از خوارج ، يك ديگر را ديدار كردند . آنان در خانهء عبد الله بن وهب راسبى گرد آمدند ، عبد الله نيز به آنان چنين گفت : مردم ، سزاوار نيست مردمى كه ايمان به خدا دارند به احكامى گردن نهند كه آن احكام ، احكام الهى